X
تبلیغات
حرف های یک کوه - نجوا

حرف های یک کوه

<<<بنام خدایی که تا لحظه ی مرگ قصه ی غصه میخواند>>>

     این شعر برای انوایی که فرهاد گوش میدند آشناست. این شعر بسیار زیبا رو ترانه سرای معروف « شهیار قنبری» سروده و با صدای دلنشین فرهاد مهراد همراهی شده. اسم این اثر « نجوا» ست . اونایی که با صدای فرهاد آشنان این شعر تو ذهن خودشون با صدای فرهاد نجوا کنند

شعر : نجوا

شاعر : شهریار قنبری

خواننده : زنده یاد فرهاد مهراد

 

 

رُستنی ها کم نیست
من و تو کم بودیم
خشک و پژمرده و
تا روی زمین خم بودیم


گفتنی ها کم نیست
من و تو کم گفتیم
مثل هذیان دمِ مرگ؛ از آغاز
چنین درهم و برهم گفتیم

دیدنی ها کم نیست
من و تو کم دیدیم
بی سبب از پاییز
جای میلاد اقاقیها را پرسیدیم

چیدنی ها کم نیست
من و تو کم چیدیم
وقت گل دادنِ عشق
روی دارِ قالی
بی سبب حتی ؛
پرتاب گلِ سرخی را ترسیدیم


خواندنیها کم نیست
من و تو کم خواندیم
من و تو ساده ترین شکلِ سرودن را در معبرِ باد
با دهانی بسته وا ماندیم


من و تو کم بودیم
من و تو امّا در میدانها
اینک، به اندازه ما می خوانیم
ما به اندازه ما می بینیم
ما به اندازه ما می چینیم
ما به اندازه ما می گوییم


من و تو کم نه؛
که باید شبِ بیرحم و گلِ مریم و بیداریِ شبنم باشیم
من و تو خم نه و درهم نه و کم نه و
که میباید با هم باشیم
من و تو حق داریم
در شبِ این جنبش
نبضِ آدم باشیم.

+نوشته شده در چهارشنبه 20 آبان1388ساعت1:27 قبل از ظهرتوسط کوه درد | |